یک پرسش ...

آیا تا به حال این فرصت برایتان پیش آمده است که به تفاوت میان دخالت در زندگی شخصی دیگران و بی تفاوتی اجتماعی و اثرات آن بیاندیشید؟

تصور کنید در یک روز بارانی که خیابان های تهران به دلیل ترافیک مسدود شده است ، می خواهید به محل کار خود بروید. سوار یک تاکسی می شوید. راننده ای سالخورده با خونسردی و به آرامی در حال رانندگی است. روی صندلی عقب یک نوجوان دبیرستانی نشسته است که با توجه به ترافیک سنگین خیابان دلش شور دیر رسیدن به مدرسه اش را می زند.

تاکسی پشت یک چراغ قرمز توقف می کند، زمان به کندی می گذرد. چراغ سبز می شود و ماشین ها به حرکت در می آیند. زمین لغزنده است. ناگهان راننده ماشینی که همراه با تاکسی حرکت کرده است به خاطر لغزندگی زمین نمی تواند ماشین را به درستی کنترل کند و چیزی نمانده که ماشین با تاکسی برخورد کند...

راننده تاکسی زبردست  با توانایی و سرعت عمل تمام تاکسی را از خطر برخورد دور می کند اما ...

راننده ی تاکسی عزیز ما مدتی است نمی تواند بهای کرایه خانه خود را پرداخت کند. چند وقتی است همسرش بیمار شده است و دارویی گران قیمت را مصرف می کند. قرض ها و بدهی ها امان را از این مرد پیر بریده است.

هر چند راننده ی تاکسی با زبر دستی خطر حادثه را دور می کند اما با این اتفاق ، او که زیر کوله باری از مشکلات قرار دارد؛ ناگاه و بدون هیچ قصدی کلماتی را که شایسته موهای سپیدش نیست  نثار راننده ی ماشین می کند ...

شما این کلمات را می شنوید....

معانی و مفاهیم آن ها را می دانید...

اما اهمیتی به این مسئله نمی دهید و سکوت می کنید...

با خود می گویید:« چرا باید در زندگی این پیرمرد که جای پدر من است دخالت کنم؟»

نوجوان دبیرستانی این کلمات را می شنود. معنای آنها را نمی داند. البته اهمیتی هم به این مسئله نمی دهد.

زمان می گذرد تا اینکه نوجوان به مدرسه می رسد. او فردی همیشه منضبط و منظم بوده است. پس، تاخیری که امروز به خاطر بارانی بودن هوا و لغزندگی تجربه کرده است نمی تواند نظر مثبت ناظم مدرسه را نسبت به او تغییر بدهد. او با اینکه این مسئله را می داند اما با خجالت و شرمساری از ناظم مدرسه نامه ورود به کلاس را می گیرد.

داخل کلاس، گویا معلم قصد پرسش درس را از دانش آموزان داشته است. معلم می داند که این نوجوان همیشه برای درس هایش آماده است. با ورود دانش آموز به کلاس ، معلم او را صدا می زند، دلهره ای که تازه در دل نوجوان ما خاموش شده بود دوباره جان می گیرد. این دلهره کمی در پاسخگویی او تاثیر می گذارد و نمی تواند مثل همیشه ، به سوالات پاسخ کامل بدهد و باز در مقابل معلم و دوستانش خجالت زده می شود.

اتفاقا برادر نوجوان شما نیز در این مدرسه مشغول به تحصیل است.

زنگ تفریح ناگهان سر یک مسئله بسیار ساده میان برادر شما و آن نوجوان دعوایی پیش می آید. نوجوان که به خاطر اتفاقات پیش آمده در آن روز ناراحت است ، حرف هایی که راننده تاکسی به راننده آن ماشین گفته بود را ناخود آگاه بازگو می کند..

برادر شما حرف ها را می شنود. معنای آن ها را نمیداند  و برایش اهمیتی ندارد.

شما ...

شب ...

خسته ...

به خانه بازمی گردید...

برادر شما می خواهد تلوزیون تماشا کند. شما نیز می خواهید سریال مورد علاقه تان را ببینید. به ناگاه میان شما و برادرتان دعوا می شود. برادر شما ناخود آگاه حرف های نوجوان را که هیچ یک معنی آن ها را نمی دانند به زبان می آورد. اما شما معنی آنها را می دانید....

اصلی علمی معتقد است که بال زدن یک پروانه در جزایر هاوایی می تواند در ژاپن سونامی ایجاد کند‍ !!!

هنوز معتقدید که دخالت کردن در زندگی شخصی دیگران با بی تفاوتی اجتماعی یکسان است؟؟؟


نام مقاله : بی تفاوتی اجتماعی و یا دخالت در زندگی دیگران؟
نگارنده: علیرضا صبا
نام نشریه منتشرکننده: نشریه دانشجویی آرامین
صاحب امتیاز: کانون قرآن و عترت (ع) دانشجویان پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران
مدیر مسئول : فاطمه کرمی نصر
سردبیر: انسیه علی یاری
تاریخ انتشار : 19 / 1 / 1398